|
اشعار نیمه کاره ی من درد می کند ...
|
سحرگاه همان شب بود که شایع شد پنجره ها کوچ کرده اند
چنین کارهای را با جسارت انجام می دهم تا مرد شوم آنکس که جسارت نمی کند هیچ نامی ندارد
قبل از هر چیز
این پست را چند وقت قبل البته کمی بیشترازچند وقت قبل نوشته
بودم«که البته الان هم کمی تغییرش دادم » و تقدیمش کرده بودم
به ....
بلوار ِ جمهوری ،من و ماشین ِ دربست ِ...
■
دارم تمام پله ها را تند و پیوسته
هی می دوم مثل تمام جمعه هایی که
این راه را می آمدم آرام وآهسته
■
نزدیک تر یک سفره خانه جنب هر جایی
نزدیک تر دیرم ،کمی دیرم کمی خسته
مثل کسی که هست ،بوده ،بایدم باشد
یا نه !منی که مثل تو آرام ...نشکسته
■
اینجا دوباره واحد ِ بالا تر از ده که
پشتش نوشته:
مرد رفته در نزن بسته !!
نکته :
مطالب با رنگ آبی در هیچ پستی قابل کلیک نیست !
هست ؟؟؟ .
قرار بود باشند قرار بود دستانمان را به دستان همدیگر بدهیم و
همانطور که تمام مسیر را می خندیدیم ! گریه کنیم
به یاد پنج سال دوری ،پنج سال قول قرار، پنج سال دلتنگی و...
با تیک تاک عقربه ها مسیررا به شماره می افتادم درست مثل کنتور
برق خانه ی همسایه که گاهی از کار
.
.
.
می افتادم توی خاطراه های که هر کدامشان به اندازه ی کهکشان ِراه
شیری بزرگ و ارزشمند بود تمامی جمعه های که بودیم بودند وبود!
این روزها کمی غمگینم شاید به اندازه ی تریبون آزاد لیلا اکرمی و
کمی خسته شاید به اندازه ی سکوت تلخ تر ِ زهره جعفرزاده
اینروزها «دیگه هیچکی به من تیکه نمیندازه » رفتنش را پای خستگی
هایش گذاشتیم ،پای هوای تازه ای که دور از هر قفسی نیاز
داشت
ونیامدنشان را پای درخت انار مدرسه ،پای ترکه های که هیچ
وقت نخوردیم ، پای گچ های سفیدی که هنوز روی مغزم جیغ /جیغی
بودنم نه به خاطر صدای نازکم است نه به خاطر دلتنگی هایم بلکه ...
تمام دیروز را با چهار چشمم گریه کردم !
«هیچ وقت به مداد رنگی ها آنچنان که هستند اعتماد نکن !»
برعکس تمامی روزها که با پرحرفی کردن سر تمام ِ تمام ِ تمام ِ...
امروز را سکوت کردم حداقل به اندازه ی تمام ِ تمام ِ تمام ِ...
هیچ وقت هیچ چیز قابل پیش بینی نیست حتی چیزهای که قرار است
نشنوی
بشنوی (!)
تمام مدت احسال می کردم گوش هایم را پشت عینک دکتر جا گذاشتم
شاید هم دکتر چشمهایش را در گوش هایم
امروزفکر کردم :
به دامن بلند چین دار
به شکستن کوزه ها
به لکه های که هیچوقت پاک نمی شوند
و به اینکه حیوان ها چقدرانسان ترند (!)
که هست و که نیست !
شعر فقط همین
.
.
چنگال های خونی یک ماده گربه بود*
آژیر / می کشــــــــــــــد به سرش این ملافه را
تکرار می شود ته این فعل های شوم
تکرارتک...ـه تک...ـه ی یک بد قیافه را...
تصویری از غریبگی یک زن جوان
درجیب های کهنه تر یک کت ِ قشنگ
تصویری از شکتن من توی آینه
تصویری از دو چشم سیاه شبیه سنگ
دارد دوباره توی خیالش دو خط صاف /\
_هی می کشید در ته این زندگی تــــــــــــــــــــــو را
توی خیال واهی یک اشتراک گنگ
خون غلت می زند وسط ِ من...و تو...ویا...
تصویری از نبودن یک عشق مسخره
تصویری ازحضور ِتو و سطل آشغال
زیر همیشه های من و یک پتوی خیس
تصویر چند بعدی یک گربه با زغال
تصویر ِ جیغ های مدامی که/ پشت هم
_داری به سمت بودن من می خوری به در
پشت دو چشم ِ دربه در ِ مرد ِ محترم
تصویری از نبود زن ِ چادری!! به سر
ساک تمام خاطره ها بسته می شود
بین ِ تمام خاطرها مانده پشت ِ در
پیدا نمی کند ته پرونده ها کسی
یک عمر زندگی ِ تو را توی مشت هر...
آژیر / پاره می کندم اتفاق را
تصویر خیس مرد تو با شرت و زیر پوش
یک گوشه ایستادو فقط فکر کرد به
چنگال های خونی گرُ / به شکار موش
دارد به سمت آینه ها زجه می زند
چنگال های نقره ی تو روی میز ... نیست ؟؟
مردی که برده بود همه ی زندگیت را
پشت سرت دوباره عزیزم نه !هیز... نیست؟!
توی حضورمبهم مردی همیشگی
خسته درانزوای کسی غوطه ور شدن
آژیرهای مسخره را قورت دادن و
درگوشه ا ی نشتن و هی کورو کر شدن
تصویر ِ زشت ِ آلت ِ مردانه ای که نیست؟
تصویری از کشیدن سر روی ناخنم
هی راست می شوی ته زن های مسخره
آرایش غلیظ نکرده ؟ نمی کنم!!
فرق میان دختر همسایه و زنی
که گم شده است در وسط عکس های لوس
فرق میان من شدن و من نمی ...شدن
فرق مرا بغل نه! نکن! با مرا ببوس
در چادر سیاه زنی گریه کردن و
خاک تمام خاطره ها را سرت بکن
در چشم های گیج کسی منتظر بشین
فکری به حال بودن درد آورت بکن !
آژیر / چنگ می زند از سینه ی کسی
تصویر ِ سرد ِ آلت قتاله ای که نیست
توی عبورگیج ، ته ِ فکر های تو
پشت دو چشم عینکیت مرد می گریست
آژیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
قطع می کند این بیت شوم را
شاید کسی به زندگی تازه بند شد
تصویر گیج ِ بودو نبود دوتا جسد
از خواب های مسخره ی زن بلند شد
بااحترام ...
چنگال های خونی تو روی میز نیست
دیگر عزیز میز برایم عزیز نیست